قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
493
درة التاج ( فارسى )
نه بامتياز آن ديگر . و اين هم جنان است كى بنوّت ابن موقوف است بر ذات اب و أبوّة اب موقوف است بر ذات ابن ، - بىآنك دورى لازم آيد . - و جون گويند ذات الشّيء و حقيقته و ماهيّته ، مفهومات ايشان نه از آن روى كى انسان است ، يا فرس ، يا غير آن ، اعتباراتى ذهنى باشد و از ثوانى معقولات . و در طبيعت عامه كى او را وجودى در اعيان نباشد نگويند ، جنانك در طبيعت عامهء گويند كى او را وجودى در اعيان باشد كى اگر تخصص او با حد جزئيات واجب باشد بس غير آن احد را نباشد ، - و اگر ممكن باشد بس لحوق آن طبيعت به او از جهت علتى بوذه باشد . و اين هم جون عدد است ، كى متخصص است بانواع او ، جه ممكن نيست كى گويند اگر [ عدد ] اقتضاء تخصص بيكى از انواع كند جون اربعه مثلا ، ثلثه را نباشد ، - و اگر اقتضاء اين نكند ، لحوق او مر ثلثه را بعلتى باشد . جه عدد جنانك بدين زوذى بدانى از امورى است كى در اعيان نيابند ، از آن روى كى امور عددى باشند ، بس لحوق ايشان واجب و ممكن نباشد از آن روى كى در وجود عينى باشند . و هم جنين امكان وجود « 1 » كى لازم جوهر و عرض است و سائر اعتبارات ذهنى . و ماهيت اگر ملتئم نباشد از امورى كى متخالف باشند بحقيقت آن را ماهيت بسيطه « 2 » خوانند ، و الا مركّبه . و لا بد است از وجود بسائط ، و الّا مركبات را نيافتندى ، و ممكن نيست كى هر يك از اجزاء ماهيت مركبه محتاج باشد به آن ديگر از حيثيتى كى آن ديگر محتاج باشد به او هم در آن حيثيت ، به جهت آنك دور است . و نه آنك هر يكى مستغنى باشد از آن ديگر
--> ( 1 ) - امكان ملتئم نباشد از امورى كى متخالف باشند وجود - اصل . ( 2 ) - بسيط - اصل .